خاطرات ودلنوشته های یه دختر

متن مرتبط با «که مولایم امیر المومنین است» در سایت خاطرات ودلنوشته های یه دختر نوشته شده است

این پسرایی که . . . .

  • نیلوبلاگ

    این پسرایی که ته ریش میزارند . . .اینایی که زیرابرو برنمیدارند و دماغشون عملی نیست . . .اینایی که موهاشون نه بلنده نه بلوند . . .اینایی که قدشون بلنده . . .اینایی که واسه جلب توجه دخترا تو خیابووووون هزارتا دلقک بازی درنمیارند . . .اینایی که وقتی که تو کوچه تاریک دختر از روبه رو بیاد سرشون رو پایین...

    ادامه مطلب
  • درآرزوی تویی که نیستی

  • نیلوبلاگ

    داغـــونی اَم از آنجـــا شــــروع شُـــــد کــــه فَهمیـــــدَم . . . از میـــان ایـــــن همــــه “بـــود” مَــن در آرزوی یکــــی اَم کـــه ” نَبــــود “...

    ادامه مطلب
  • محرم در راه است

  • نیلوبلاگ

    ﮐﻢ ﮐﻢ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﻋﻠﻤﺖ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ امام حسین ﺁﺛﺎﺭ ﺧﯿﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﻏﻤﺖ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ امام حسین ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺳﯿﻨﻪ ﺍﻡ ﺑﻪ ﺗﭙﺶ ﻫﺎﯼ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ امام حسین ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﻞ ﺩﻝ ، ﺣﺮﻣﺖ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ امام حسین...

    ادامه مطلب
  • دلم میخواست

  • نیلوبلاگ

    دلم میخواست یکی رو داشتم بعضی وقتا که مردم خستم میکنن میومد کنارمو دستاشو می گذاشت دوطرف صورتم زل میزد تو چشام میگفت ؛ بیبین ..تو من و داری ….....

    ادامه مطلب
  • مولایم امیر المومنین است

  • نیلوبلاگ

    علی دست خدا در استین اسمعلی تنها صراط راستین است علی عیسی و موسی و شعیب استعلی گنجینه ی اسرار غیب است علی انجیل و تورات و زبور استعلی سر منشا تکثیر نور است علی استاد جبریل امین استکه مولایم امیرالمومنین است...

    ادامه مطلب
  • حجاب عروس ملکه انگلیس!!!

  • نیلوبلاگ

    چندی پیش ملکه انگلیس به عروسش هشدارداده بود "که دیگرحق ندارد لباس های بدن نما،ازجمله پالتو ودامن کوتاه وجوراب های ساپورت به تن کند!!!"میدانید چرا؟؟؟نه این که فکرکنید این پیرزن،خداجو،مذهبی،وپیرو احکام الهیست!خیر!!!دلیلش فقط یک چیزاست:"ملکه انگلیس وخاندانش ازبقیه مردم سرترهستندودرشان وشخصیت این خانواده نیست که مردان دیگر بدن آنها را دیده وتحریک شوند!!!""ملکه انگلیس فلسفه حجاب مارا بهترازخودمان میداند"...

    ادامه مطلب
  • به سلامتی اونایی که این روزاشون به تظاهرمیگذره!

  • نیلوبلاگ

    به سلامتی اونایی که این روزاشون به تظاهر می گذره! تظاهر به بی تفاوتی... تظاهر به بی خیالی... تظاهر به شادی... به اینکه دیگه چیزی مهم نیست... به اینکه گور بابای دنیا... به اینکه از ما که گذشت... ولی فقط خودشون میدونن که چقدر این روزا سخت میگذره!...

    ادامه مطلب
  • یک داستان عاشقانه(داستان عشق ماریا وحسین)

  • نیلوبلاگ

    سال سوم راهنمایی بودم شاگرد اول کلاس توی یه محله ای زندگی میکردم که همه همدیگه رو میشناختن.پدربزرگم یه مغازه ی کوچیک داشت من غروبا میرفتم پیشش.جوونای محل اکثرا تو کوچه میومدن.چند روزی میشد هربار که میرفتم دم مغازه چشام ب یه آقا پسری میفتاد که خیلی قیافه آرومی داشت ازش خوشم اومده بود اما نمیشناختمش دیگه دلو زدم ب دریا و از پدربزرگم پرسیدم که اون کیه؟اونم گفت اسمش حسین.وضع مالی خوبی ندارن و... خیلی خوشم اومده بود ازش هربار که از مدرسه تعطیل میشدم یکی از بچه محلا میومدن سر راهم اما هیچکدوم حسین نبودن با کسی دوست نمیشدم تا جایی ک تو محل برای رفاقت باها...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    محرم در راه است | محرم 93 در راه است | شعر محرم در راه است | ماه محرم در راه است | دلم میخواست علیزاده | دلم میخواست | دلم میخواست مهدی احمدوند | دلم میخواست تو سفرمون | دلم میخواستهای من زیادند | دلم میخواست از فریدون مشیری