سلامتی روز مرگم
به سلامتی شبی ک با بغض خوابم برد...
به سلامتی صبحی ک دادشم بهم میگفت آجی، بیدار شو تورو خدا بیدارشو ....
به سلامتی اون لحظه ای ک داداشم با گلویی پر از بغض مامان مامان میکرد ....
به سلامتی خودم ک هر چقد سعی میکردم بهشون بگم من زنده ام کنارتونم نمیشد...
به سلامتی وقتی ک منو داشتن میشستن ...
مامانم جیغ میکشید
به سلامتی همه صدا ها از کوچک تا بزرگ ک بلند داد میزدن به
عزت لا اله الا الله بلند بگو لا اله الا الله..
به سلامتی اولین مشت خاکی ک روم ریخته شد ...
به سلامتی کوهی از خاک ک من زیرش موندم ...
سلامتی خودم ک خاک سپاریم تموم شد همه رفتن کسی پیشم نموند مثل همیشه ...
تنها موندم ...
♥ نوشته شده در چهارشنبه سوم آذر ۱۳۹۵ ساعت 15:28 توسط پریسا:
برچسب:
نویسنده: بهنام سلطانی