
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...
ادامه مطلب
۲۰ میدهم ، شاید هم ۲۱ . . ! خیانت را در لباس عشق بازی کردن هنر میخواهد ، که تو باهنری . . !...
ادامه مطلب
ت تنهایی یعنی........ هنوزمـــ سعی می کنی از تو رفتارش و حرفاش یه نکته ای پیدا کنی ، که به خودت تــَلقین کُنی داره به تو فـــــــــــــــکر می کنه......
ادامه مطلب
سال سوم راهنمایی بودم شاگرد اول کلاس توی یه محله ای زندگی میکردم که همه همدیگه رو میشناختن.پدربزرگم یه مغازه ی کوچیک داشت من غروبا میرفتم پیشش.جوونای محل اکثرا تو کوچه میومدن.چند روزی میشد هربار که میرفتم دم مغازه چشام ب یه آقا پسری میفتاد که خیلی قیافه آرومی داشت ازش خوشم اومده بود اما نمیشناختمش دیگه دلو زدم ب دریا و از پدربزرگم پرسیدم که اون کیه؟اونم گفت اسمش حسین.وضع مالی خوبی ندارن و... خیلی خوشم اومده بود ازش هربار که از مدرسه تعطیل میشدم یکی از بچه محلا میومدن سر راهم اما هیچکدوم حسین نبودن با کسی دوست نمیشدم تا جایی ک تو محل برای رفاقت باها...
ادامه مطلب