
چــه قانــون ناعــادلانــه ای ! بــرای شــروع یــک رابطــه هــر دو طــرف بایــد بخواهنــد امــا بــرای تمــام شدنــش همیــن کــه یــک نفــر بخواهــد کافیســت...!...
ادامه مطلب
فک می کردم بهم خیانت کردی ولی وقتی طرفو دیدم فهمیدم جنایت کردی! اونم به خودت…...
ادامه مطلب
یـــــک روز ...حســــــــرت خواهـــــی خـــــورد ...روزی کـــــه در آغـــــوش دیگـــــری ,بـــــا فکـــــر کـــــردن بـــــه مـــــن ...آرام میشــــــــــوی ..............! ...
ادامه مطلب
دلم برای تو که نه! ولی برای روزهای با هم بودنمان تنگ شده برای تو که نه! ولی برای “مواظب خودت باش” شنیدن تنگ شده برای تو که نه! ولی برای دلی که نگرانم میشد تنگ شده راستش! برای اینها که نه برای خودت دلم خیلی تنگ شده......
ادامه مطلب
دلم میخواست یکی رو داشتم بعضی وقتا که مردم خستم میکنن میومد کنارمو دستاشو می گذاشت دوطرف صورتم زل میزد تو چشام میگفت ؛ بیبین ..تو من و داری ….....
ادامه مطلب
غدير، سرچشمه هميشهجوشان ولايت است كه از سينه تفتيده «خم» به جام محبت دوستداران پيامبر و خاندانش جارى است. غدير، شايسته هر ثناست كه وحى از او پيراست و محمد بدو آراست و اسلام از او برخاست. غدير، تفسير بدر و احد و شأن نزول صفين و نهروان است. بدر، عدالت مىخواست؛ احد، شجاعت آرزو مىكرد؛ خيبر تماشاى صداقت را تمنا داشت و غدير، آمين آن همه ثنا و دعا بود. غدير، روز انسان است. غدير، تداوم رسالت محمد صلىاللهعليهوآله در ولايت على عليهالسلام است. غدير، عيد پيمان و ميثاق و عهد است. غدير، عيد عدالت و رهبرى است. عيد امامت و ولايت بر عاشقان مبارك باد....
ادامه مطلب
با نام علی به عرش پرواز کنیم صدها گره از خلق خدا باز کنیم هو یا مددی بخوان و ذکر صلوات کز لطف و کرامتش صد اعجاز کنیم عید سعید غدیر خم مبارک باد *** من یک مسلمانم ولى را مىu200fشناسم مولا على مولا على را مىu200fشناسم مهر على را تا ابد در سینه دارم در سینه از مهر على گنجینه دارم عید غدیر خم مبارک باد *** خورشید چراغکی ز رخسار علیست مه نقطه کوچکی ز پرگار علیست هرکس که فرستد به محمد صلوات همسایه دیوار به دیوار علیست *** عمری است که دم به دم علی می گویم در حال نشاط و غم، علی می گویم یک عمر علی گفتم و ان شاالله تا آخر عمر هم، علی می گویم عید سعید غدیر خم مبارک *** خجسته باد پیو...
ادامه مطلب
....כلَم یِــڪ تَصاכفــِ جـכﮮ مــﮮ פֿــواـهَــכ ، پُــر سَرو صِـــכا ، آمبــــولانـــس ـهـا ســـراسیمـﮧ شَوَنــכ ، وَ....... ڪــار اَز اڪــار بُگـــذَرَ כ ...........
ادامه مطلب
سال سوم راهنمایی بودم شاگرد اول کلاس توی یه محله ای زندگی میکردم که همه همدیگه رو میشناختن.پدربزرگم یه مغازه ی کوچیک داشت من غروبا میرفتم پیشش.جوونای محل اکثرا تو کوچه میومدن.چند روزی میشد هربار که میرفتم دم مغازه چشام ب یه آقا پسری میفتاد که خیلی قیافه آرومی داشت ازش خوشم اومده بود اما نمیشناختمش دیگه دلو زدم ب دریا و از پدربزرگم پرسیدم که اون کیه؟اونم گفت اسمش حسین.وضع مالی خوبی ندارن و... خیلی خوشم اومده بود ازش هربار که از مدرسه تعطیل میشدم یکی از بچه محلا میومدن سر راهم اما هیچکدوم حسین نبودن با کسی دوست نمیشدم تا جایی ک تو محل برای رفاقت باها...
ادامه مطلب